الشيخ الكليني ( مترجم : كوه كمره اى )
555
الكافي ( أصول الكافي ) ( فارسي )
كه : آن مالى كه براى ابى المقدام كنار گذاشتى چه شد ؟ ( 1 ) 27 - از ابى عقيل عيسى بن نصر گويد : على بن زياد صيمرى نامه نوشت و كفنى خواهش كرد ، به دو پاسخ نوشت كه تو در سال هشتاد نيازمند كفن خواهى شد و او در سال هشتاد مُرد و چند روز قبل از مرگش كفن براى او فرستاده شد . ( 2 ) 28 - از محمد بن هارون بن عمران همدانى گفت : من پانصد اشرفى به ناحيه بدهكار بودم و كار بر من تنگ شد و با خود گفتم : دكّانهائى دارم كه به 530 دينار خريدهام و آنها را به بهاى 500 دينار بدهى خود به ناحيه واگذارم و سخنى در اين باره به زبان نياوردم ، پس به محمد بن جعفر نوشت : آن دكّانها را از محمد بن هارون به عوض 500 دينار طلا كه از او مىخواهيم دريافت كن ( محمد بن جعفر همان اسدى است كه گذشت - از مجلسى ره ) . ( 3 ) 29 - على بن محمد گفت : جعفر ( كذّاب ) در ضمن كسانى كه فروخت دختر بچهاى از اولاد جعفر بن ابى طالب را كه زير سرپرستى و پرورش خانهء امام عسكرى بود فروخت ، يكى از علويين نزد خريدار فرستاد و او را از اين موضوع مطلع كرد ، خريدار گفت : من آن را به دلخواه بر مىگردانم ولى پولى كه دادهام در برابر او كم نمىكنم ، او را ببر ، آن علوى رفت به اهل ناحيه گزارش داد و براى خريدار 41 اشرفى فرستادند و به او دستور دادند كه آن را به صاحبش رد كند - يعنى به سرپرست او از خاندان جعفر . ( 4 ) 30 - حسين بن حسن علوى گفت : مردى از نديمان روز حسنى و ديگرى به همراه او بود كه به وى گفت : هم اكنون او ( يعنى صاحب الامر ع ) خراج مىگيرد و پولها را جمع مىكند